مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1105

طب اكبرى ( فارسى )

لعاب اسبغول و جلّاب خورانند يا شراب عنّاب يا آب تخم خرفه و شكر و روغن بادام با لعاب بهدانه و جلّاب . انتباه : دادن اشربه مذكوره وقتى است كه معده ضعيف نباشد و الّا به جز آب انار شيرين هيچ نتوان داد . آنجا كه طبع نرم بود ، قرص خشخاش « 1 » بايد داد . و كشكاب از پوست جو سازند و در پختن قدرى حب الآس و بهى يار [ يعنى مخلوط ] كرده نيز اندازند و بعد از پختن ، گل ارمنى و صمغ عربى باريك ساخته قدرى در آن آميزند و خوردن فرمايند . صفت قرص ديگر كه اسهال بازدارد : گل ارمنى ، پنج درم ؛ شاه بلوط بريان كرده ، تخم حماض و گل سرخ ، هريك چهار درم ؛ طباشير و كهربا ، هريك سه درم ؛ زرشك پاك كرده ، شش درم ، قرص‌ها سازند چنان‌كه رسم است و يا ربّ بهى يا رب سيب يا شراب امرود و مورد بدهند . و شبانگاه يك مثقال اسبغول بريان كرده و نيم درم صمغ عربى بريان كرده و نيم مثقال گل ارمنى و يك درم سرطان با رب بهى يا سيب مىداده باشد تا كه شكم را قبض كند . [ 1448 ] فايدهء [ پنجم ] : اندر تدبير غذا : هرگاه شربت و كشكاب و شير و دوغ و جز آنكه خورده شود به هضم رود ، غذا دهند . و غذا بايد كه اندك‌اندك به تفاريق خورد تا گرانى نيارد و حرارت نه‌افزايد . و اغذيه كه درينجا سود دارد ، بنوماش مقشّر است كه همراه او كاهو و اسفاناج و كدو و مغز بادام كوفته و بيخته باشند و قليهء كدو و قليه خيار و قليهء اسباناخ و مانند آن دادن رواست . و اگر نان پاكيزه در آب گرم تر نمايند پس آب از آن بريزند و نان مترود [ يعنى تريد كرده ] را به آب يخ آغشته بخورانند ، حرارت تب را باطل نمايد . و كشك جو كه با عدس سرخ و كدو و ساق كاهو يك‌جا پزند و با روغن بادام يا شيرهء مغز او بدهند همان عمل كند . و آنجا كه صفرا غلبه كند ، مصوص درّاج و تيهو و چوزهء مرغ خانگى و هلام [ يعنى بزغاله ] و قرص از گوشت بزغاله و گوساله و ماهى تازهء

--> ( 1 ) . صفت قرص خشخاش : تخم خشخاش سپيد ، مغز تخم كدو شيرين ، تخم خرفه ، تخم خيارين و مغز بهدانه ، هريك شش درم ؛ صمغ عربى ، طباشير ، طين قبرسى و تخم حماض ، هريك سه درم ؛ نشاسته ، دو درم ؛ گل سرخ ، پنج درم ؛ كافور ، يك درم ؛ تخم‌ها و مغزها و صمغ بريان سازند و كوفته و بيخته بسرشند و اقراص سازند هريك دو درم و به هر بامداد ، يك قرص اندر آب سيب يا بهى يا امرود چينى بمالند و بدهند .